صفحه نخست | سیاسی | اجتماعی | اقتصادی | ورزشی | تماس با ما | پیوندستان | درباره ما
محمدرضا قنبری
دکتر روهام قلیچی
داود مبارکی
ایمان رنجکش
حمید منصوری
صاحب مقصودی
بهنیا ثابت رفتار
کدخبر:
22200
تاریخ انتشار:
۶ آذر ۹۵
چاپ
0 نظر
چاپ
نام نویسنده
:
آرش ملکی

گیلان نو: اوّل/ هنگامی که نمایش ملکه زیبایی لی‌نین به پایان رسید تنها به یک سوال می‌اندیشیدم. آیا از این بد‌تر هم می‌شود تئاتر اجرا کرد؟ راستش نمایش آنچنان ماقبل نقد است که هیچ انگیزه‌ای برای تحلیل جدّی باقی نمی‌گذارد اما از آنجایی که نمایش بهانه‌ شده تا یک «بررسی» را بررسی کنیم صرفا به یک اعلام موضع بسنده خواهیم کرد تا زمانی که این گروه نمایشی، مخاطب تئاتر را جدّی بگیرند تا ما هم آنها را جدّی بگیریم. بگذریم.

نمایش در یک خلاء روی می‌دهد. یا دقیق‌تر روی نمی‌دهد. نه از میزانسن خبری است و نه از طراحی صحنه و لباس. نه نورپردازی و نه سایه روشن. همه چیز به طور تصادفی انتخاب شده. پردازشی در کار نیست. هیچ است و هیچ تمام می‌شود. حرکت بازیگران، نحوه ایستادن و صحبت کردنشان ولنگار و نا‌منسجم است. بنابراین با قطعیت می‌توان نظر داد نمایش کارگردان ندارد که اگر داشت باید در اثر جلوه می‌کرد. هیچ کنترلی روی هیچ یک از اجزای نمایش اعمال نشده. هر بازیگری روی صحنه ساز خودش را می‌زند. از منظر بازیگری بدترین بازی عمر همه بازیگران است. متن اصلا درک نشده. یا (با اغماض) در سطح درک شده. آن هم سطح ترجمه و نه سطح زبان اصلی. نمایشنامه مک‌دونا سرشار از خشونت و ابراز کنش‌های درونی انسانی است که از این منظر یک تمرین خوب برای تقویت مهارت بازیگران است اما در اجرا به جای خلق چنین لحظاتی با مسخره بازی روبه‌رو هستیم. تعجب می‌کنم چطور مسئولین مربوطه اجازه می‌دهند نمایشی با کیفیتی چنین نازل به روی صحنه برود. وزارت ارشاد در مورد کیفیت آثار نمایشی و احترام به تماشاگر بخشنامه‌ای لحاظ نکرده؟ خلاصه اینکه نمایش ملکه زیبایی لی‌نین در یک کلمه افتضاح است. مسئله «زبان» و «ریتم» در تئاتر مسئله جدّی و دست کم گرفته شده این روزهای تئاتر ماست که در فرصت مغتنم به آن خواهم پرداخت.

دوّم

یکی از کارگردانان تئاتر مطلبی تحت عنوان (بررسی نمایش ملکه زیبایی لی‌نین در رشت) می‌نویسد و به عوامل نمایش خسته نباشید می‌گوید. در این بررسی تعدادی خطای فنّی وجود دارد که به آن خواهم پرداخت اما پیش از آن لازم به ذکر است که دوستان به جای نان قرض دادن، اظهار فضل و به رخ کشیدن معلومات، جرات نقد بیابند. اگر هدفتان نقد نویسی است و توانایی‌اش را در خود می‌بینید، صراحت داشته باشید. به دِل خود رجوع کنید، نظر واقعی‌تان را بگویید و از مصلحت اندیشی بپرهیزید. نقد با غرض ورزی شخصی تفاوت می‌کند. نقد عُصیان است. نقد تیغ عقل است و بر هرچه هست فرود می‌آید. شفقت ندارد و قداست نمی‌شناسد. نقد هر ناراستی را لو می‌دهد. بهتر است یا اصلا نقد نکنید و یا اگر از تبعات آن هراس دارید، مطالبتان را منتشر نکنید تا این چنین به میخ و به نعل زن نباشد و گفتاری دوگانه‌ پیدا نکند. بگذریم. از عنوان مطلب شروع می‌کنم. بررسی نمایش ملکه زیبایی لی‌نین در رشت. بررسی در رشت چه معنی می‌دهد؟ یعنی این بررسی در شهر رشت انجام شده؟ اگر در شهر دیگری انجام می‌شد تفاوتی می‌کرد؟ از مقدمه تاریخی می‌گذریم چون به نمایشنامه مک‌دونا بی‌ارتباط است و این بی‌ارتباطی را توضیح خواهم داد. در قسمت بعدی داستان نمایش به طور ناقص تعریف شده. طوری که داستان لو نرود و تماشاگر مشتاق دانستن ادامه آن شود. از طرف دیگر، پاراگراف‌های بعدی نمایش را «سطحی» معرفی می‌کنند. اگر اینطور است پس چرا سعی می‌کنید با تعریف قصّه به طور ناقص، تماشاگر را به دیدن چنین اجرایی ترغیب کنید؟ در ثانی مگر نمی‌دانید که مخاطب نقد در وهله اول تماشاگری است که با اثر روبه‌رو شده؟ بنابراین پایان باز در تعریف قصّه آن هم در نقد بیهوده است. مسئله دیگر ادعای کشف زاویه در نقش است. نگارنده در فرصت مغتنم در مورد بازیگری متد و روش‌های دروغین آن به تفصیل خواهم نوشت اما در مورد این مطلب صرفا بگویم که اساسا موجودیت نقش برگرفته از کنش‌ها و دیالوگ‌ها از جانب نویسنده و انتخاب بازیگر و کنترل او از جانب کارگردان است. هیچکدام از بزرگان تئاتر جهان از بازیگر نمی‌خواهند که در متن به دنبال زاویه بگردد. نقش خط‌کش گونیا نیست. جملات روی کاغذ است که توسط بازیگر تجسم پیدا می‌کند. بازیگر باید متن را با کمک جسم خود خلق کند و آنچه روی کاغذ است را به سادگی اجرا نماید.

«نمایشنامه مک‌دونا علاوه بر تحلیل تاریخی به روانشناسی اجتماعی و روابط آدم‌ها نیز می‌پردازد. دختری که در رابطه با مادرش و فضای خفقان در خانه و روابط با دنیای بیرون گیر کرده. مادری که در روابط با دخترش و حتی با محیطش نوعی خودخواهی دیده می‌شود و مردی که بعد بیست سال جرات پیدا میکند تا از علاقه‌اش و احساساتش بگویید. همه اینها یک روانکاوی است. روانکاوی بر‌اساس جامعه شناسی. جامعه‌ای که از گذشته‌اش پریشان است و همه عکس‌العمل‌ها و کنش هایش در گذشته نهفته است. گذشته تاریخی و گذشته عاطفی.»

روانکاوی، یک روش درمان بر مبنای علم روانشناسی است و هرگز اساس هیچ علم دیگری اعم از جامعه‌شناسی و سایر علوم قرار نمی‌گیرد. اگر منظورتان تاثیر جامعه بر روان فرد است باید بگویم شکل‌گیری چنین تاثیری در عالم هنر در انحصار مدیوم ادبیات است. مدیوم تئاتر هرگز با محدودیت زمان و مکان قادر نیست تاثیرات مستقیم و غیر‌مستقیم اجتماعی بر روان شخصیت‌ها را مگر خیلی ناچیز خلق کند و به تماشاگر منتقل سازد. نکته دیگر اینکه تاریخ و نقش آن در مدیوم تئاتر اساسا قائم به ذات خود است. به همین دلیل است که نمایش تاریخی به صورت یک ژانر شناخته می‌شود. اینکه تاریخ ایرلند چه تاثیری به نمایش می‌گذارد و کجا دیده می‌شود اساسا تقلیل بحث است چون حداقل مارتین مک‌دونا در این نمایشنامه چنین قراری با مخاطبش نگذاشته و این ایده‌ به نمایش بسته نمی‌شود.

آخر

منتقد نقد می‌کند و کارگردان، کارگردانی. نقد بر خودآگاهِ عقل متکی است و کارگردانی بر مبنای ناخودآگاهِ دل. در پایان حکایتی بگویم که جالب است. گفته می‌شود که در زمانی یک دکان ماهی فروشی و یک شعبه بانک در مجاورت هم قرار داشتند. روزی از روزها شخصی به دکان ماهی فروشی مراجعه کرده و از ماهی فروش طلب مقداری قرض می‌کند. ماهی فروش از قرض دادن امتناع کرده و انجام آن را پیمان شکنی می‌داند. وقتی طالب قرض از او معنی این پیمان شکنی را می‌پرسد ماهی فروش در جواب می‌گوید: وقتی شعبه بانک به مجاورت دکان من نقل مکان کرد، ما با هم یک قراری گذاشتیم و آن اینکه هیچکدام کار دیگری را انجام ندهیم تا خدای ناکرده اختلافی میان ما رخ ندهد. بنابراین بنده از قرض دادن پول که اساسا وظیفه بانک است معذورم! این حکایت در مورد کارگردانی که نقد می‌نویسد هم مصداق پیدا می‌کند. امیدوارم هرکس کار خود را به نحو احسن انجام دهد.


















پاسخ دهید
نشانی پست الکترونیک شما محفوظ خواهد ماند - وارد کردن نام، پست الکترونیک و وبلاگ اختیاری است

 
نام
پست الکترونیک
وبلاگ
کليه حقوق اين سايت متعلق به وبسايت خبري-تحليلي گیلان نو مي باشد و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.